Sunday، November 1

اجرای طرح تحول اقتصادی، راه بی‌بازگشت

اعتیاد به مواد‌مخدر یقیناً مضر است و از جمع عقلا کسی نیست که غیر از این نظر داشته باشد. معتاد نیز باید درمان شود. در بدی اعتیاد به مواد‌مخدر و صواب ترک آن توسط یک معتاد مناقشه‌ای نیست. امّا وقتی یک معتاد عزم ترک کرد، چه راهی را باید طی بکند؟

به اعتقاد پزشکان و متخصصان امر مراحل ذیل برای اینکه پروسه مذکور با موفقیت طی شود و به سرانجام مطلوب برسد، اجتناب‌ناپذیر است:

1. همراهی خانواده، دوستان و نزدیکان شرط اول و مهم‌ترین مؤلفه برای موفقیت است.

2. مراجعه به مرکز ترک اعتیاد و قرار گرفتن زیر نظر یک پزشک حاذق.

3. مصرف داروهایی که آن پزشک برای سم زدایی از بدن تجویز می‌نماید.

4. مشاوره‌های عمیق و طولانی مدت برای رهایی از اثرات روانی و مخرب اعتیاد و تثبیت ترک مواد.

5. بازگشت به آغوش جامعه و خانواده و تحت حمایت ایشان قرار گرفتن و برخورداری از شغل و شرایط محیطی مناسب.

6. تحت‌نظر بودن طی زمان بعد از اعتیاد به صورت متمادی و مداوم برای اینکه حالات و رفتارهای وی کنترل شود.

این فرد معتاد پس از طی این روند به احتمال زیاد می‌تواند از شر مواد افیونی خلاص شده و به زندگی بازگردد و بتواند دنیا و آخرتی سعادتمند از نو برای خویش بسازد. اگر این فرد معتاد هر‌کدام از این مراحل را طی نکند به همان نسبت میزان موفقیت کاهش پید‌ا می‌کند. همین فرد معتاد که همه بر ترک اعتیادش متفقند، اگر طولانی‌مدت مواد‌مخدر مصرف کرده باشد در صورت قطع ناگهانی این مواد خواهد مرد. مؤکداً یعنی آن کار صواب که نیتش زندگی بهتر برای فرد معتاد بود، به دلیل اینکه به صورت علمی و شایسته و در چارچوبی که باید اجرا نشده اسباب مرگ وی را فراهم آورده است.

اقتصاد بیمار ایران به مدت 36 سال از سال 1352 تا به امروز به شدت گرفتار افیونی بوده است به نام یارانه. آن هم از نوع بیماری هلندی گونه‌اش. از جنس درآمدهای نفتی. پولی که دولت‌های وقت به اشکال گوناگون و به عناوین و دلایل عمدتاً غیر‌اقتصادی به مردم پرداخت نموده‌اند. در پارادایم یک انسان معتاد و شبیه‌سازی آن شرایط برای اقتصاد ایران، اقتصاد ما حکم فردی را پیدا می‌کند که از ابتدای نوجوانی تا به امروز که اگر مردی میانسال ساله متصور شود، معتاد به مواد مخدری بوده که در طول زمان به اقتضای شرایط میزان مصرف خود را افزایش نیز داده و از مواد مخدر قوی تری هم استفاده نموده است.

به همین دلیل همواره کارشناسان متعهد به توسعه کشور بر اینکه یارانه‌ها کارکردی بسیار منفی از جنبه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر مسیر توسعه ایران دارند متفق بوده اند و همین متصدیان امر نیز همواره به دنبال راهکاری بوده اند تا بتوانند کشور را از شر این یارانه‌ها و تبعات منفی اش رها کند. بعد از جنگ که شرایطی عادی و قابل بررسی نیست، اولین گام جدی و عملی برای این مهم تحت عنوان سیاست‌های «تعدیل اقتصادی» برداشته شد. در این مجال نیّت بررسی آن طرح و اثراتش نیست ولی اعتقاد عمیق دارم که کشور ما به دلیل آن سیاست‌ها در تمام عرصه‌ها دیگر کمر راست نکرد. سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم به نظام چنان در همان یکی، دو سال اجرای سیاست‌های تعدیل به باد رفت که حکم «آب رفته از جوی» را برای نظام پیدا کرد. نتیجه اعمال آن سیاست‌ها برای دولت وقت که بی‌توجه به هشدارهای دلسوزانی چون میر مصطفی عالی نسب‌ و رعایت نکردن چارچوب‌های لازم دست به اجرای آنها زده بود چیزی جز عقب‌نشینی با تحمیل هزینه‌های بی پایان بر دوش کشور، مردم و علی‌الخصوص فقرا نبود. اما امروز، کشور در شرایطی بسیار وخیم‌تر از زمان پس از جنگ قرار دارد. سطح سرمایه اجتماعی در کشور به مراتب از آن زمان پایین تر است، وضعیت کشور از حیث شاخص فساد CPI به مراتب از آن زمان بدتر است. اقتصاد ایران رشد اقتصادی 3 درصد را تجربه می‌کند. بیکاری و تورم دو رقمی هستند. کارخانه‌ها دیگر در آستانه ورشکستگی نیستند، ورشکسته شده‌اند. سرخی گونه مردم از سیلی است نه از جریان خون گرم. خبر خودکشی از فرط فقر خبر ثابت حوادث روزانه شده است. این نوامیس ایرانیان هستند در کنار خیابان... . حداقل بخش عظیمی از مردم از نظر سیاسی و از این جهت که اجازه صحبت و بیان نظرات به ایشان داده نمی شود و تحت فشارند، ناراضی‌اند. عده کثیری صحیح یا نا صحیح، به ادبیات ریاست مجلس هنوز اقناع نشده‌اند که در جریان انتخابات چه اتفاقاتی افتاد. دانشگاه‌ها ملتهب است. از منظر سیاست خارجی زیر فشار سنگین غرب قرار داریم. و...

در این شرایط حتی با رعایت تمام پیش‌فرض‌های لازم، زمان مناسبی برای اجرای مجدد سیاست‌های تعدیل از نوع آنارشی گونه اش نیست. اقتصادی که سی سال و اندی شب و روز با تزریق یارانه‌های مستقیم و غیر‌مستقیم روزگار گذرانده حتی با رعایت کامل بسته ترک اعتیاد در این شرایط نخواهد توانست در برابر فشارهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از این بی‌تدبیری تاب بیاورد.

شوربختانه امروز بحث رعایت یک پکیج منسجم برای رهایی از شر یارانه‌ها نیست. امروز بحث بر سر خودکشی است. اقتصادی که با وجود یارانه‌ها امروز در آستانه فروپاشی است، مقرر شده است دیگر وجود نداشته باشد. از علم الیقین فراتر است، اگر نظام جلوی اجرای این طرح را نگیرد و این بمب ساعتی را که دولتی کلید زده که تا به امروز برآیند عملکردش در حوزه اقتصاد برای کشور خسران به بار آورده است خنثی نکند. با انفجاری مواجه خواهد شد که شاید دیگر نتوان به مانند سال‌های اوایل دهه 70 پیامدهای آن را رفع و رجوع نمود. دیگر امروز بسیاری از مردم و عقلا غیر‌خودی شده اند و میدان دار نیستند، از جمله مجری و بسیاری از مدیران وقت سیاست‌های تعدیل. به عنوان هشدار این یادداشت برای کسانی نوشته شد که در مجموعه دولت نیستند ولی قدرتی در کف دارند زیرا که متأسفانه در دولت دهم همانند یا شاید بدتر از دولت نهم هیچ گوش شنوایی برای هیچ انتقادی وجود ندارد.

دلسوزان نظام و کشور اگر کمترین علقه ای به نظام و کشور و بقای خود دارند باید هر چه سریع تر جلوی مرگ این معتاد و ترک دادن یک شبه وی را بگیرند. وقت کم نیست، برنامه ترک اعتیاد و اصلاح اقتصاد ایران و بازگشتش به مسیر توسعه را در زمانی مناسب و با در نظر گرفتن شرایط و الزامات و استفاده از تمامی پتانسیل‌های موجود کشور می‌توان به اجرا در آورد. مراقب باشیم سنگی به چاه نیفتد که دیگر... .

Monday، October 26

دو سبک زندگی

افراد معمولا به دو گونه روزگار سپری می​کنند عده ای همواره می​دوند تا به نقطه ای برسند و پس از آنکه به آن جا رسیدند دوباره می​دوند تا به نقطه ای دیگر برسند و همواره در این دور گرفتارند و در حال دویدن. عده​ای نیز به سادگی عمر سپری می​کنند بدون تلاش مضاعف و دغدغه​ای، دل خوشی هم دارند و از زندگی خود نیز لذت می​برند به احتمال فراوان بیش از دسته اول. سئ‍‍‌‌والی که وجود دارد تجمیع حرکت به سمت کمال و خودسازی با لذت بردن از زندگی و شاد بودن است. حقیقتا می توان این دو را با هم جمع نمود ؟

Monday، October 19

دل نوشته...

حتما لازم نیست کار بزرگ بکنی، گاهی اوقات یک کار خیلی کوچک مانند سکوت در هنگام تسلی نفس بر عقل نیازمند اندرونی بس بزرگ است، بزرگی به انجام کارهای بزرگ و پیچیده نیست بزرگی به بزرگ بودن و بزرگ رفتار کردن است.

Sunday، October 11

سپاهی سازی اقتصاد آری یا نه ؟

بیست سال از انقلاب گذشت تا نظام به این جمع‌بندی رسید که سیستم اقتصاد دولتی به شکل تصدیگری و مالکیت بر همه شئون اقتصاد جوابگو نیست. همین سبب شد تا یک جمع‌بندی برای واگذاری دارایی‌های دولت به بخش غیردولتی انجام پذیرد. مانع اساسی این خواست ملی هم اصل 44 قانون اساسی بود که در آن از «الف تا ی» اقتصاد کشور عملاً به دولت سپرده شده بود و دلیل آن هم تمایلات طبیعی و چپ‌گرایانه اوایل پیروزی انقلاب بود، تمایلاتی که اینک فروکش کرده بود.

این روزها شاهد رشد سریع واگذاری سهام شرکت‌های دولتی از بیمه و بانک گرفته تا بخش صنعت از نوع مخابرات تا معدن هستیم. اما نقطه ابهامی که در کنار علامت سؤال برای بسیاری از اقتصاددانان و فعالین اقتصادی به وجود آمده درباره نوع و نحوه این واگذاری است. قلم‌ها، بیانیه‌ها و اظهارنظرهای گوناگون از طیف‌های مختلف مانند بیانیه اخیر خانه صنعت و معدن نیز به نقد این موضوع پرداخته‌اند. شاه‌بیت کلام ایشان بر مبنای این است که این نحوه واگذارهای‌ها مضر به حال اقتصاد کشور است و عنوان نموده‌اند که اقتصاد ایران با این واگذاری‌ها غیر‌شفاف‌تر و غیر‌قابل کنترل‌تر می‌شوند و ترجیح داده‌اند که اقتصاد در مقایسه با این وضعیت در ید اختیار دولت باقی بماند.

شاید در نظر اول این نگاه صحیح به نظر برسد و این نحوه واگذاری سهام دولتی مغایر با روح اصلاحیه اصل 44 قانون اساسی. به نظر نیز اینگونه می‌رسد، اثرات پایداری این وضعیت و ادامه تملک شرکت‌های عظیم کشور نظیر مخابرات توسط سازمان‌های عمومی غیر‌دولتی و به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بلند مدت بسی بدتر و منفی‌تر از دولتی بودن برای اقتصاد کشور است. زیرا بر بخش دولتی در مقایسه با بخش عمومی غیر‌دولتی آن هم از نوع نظامی نظارت بیشتری از هر جهت وجود دارد. اما این جا نقطه شروع است.

این واگذاری دارایی‌های دولت حتی بدین شکل در بلند‌مدت به نفع اقتصاد ایران خواهد بود، چرا؟ دولت‌ها فی‌نفسه علاقه به گسترش ید اختیار، قدرت خود و تملک بیشتر دارایی‌های کشور دارند و همواره ساز و کارهایی را تعریف می‌کنند تا بهانه‌ای برای این گسترش روز افزون خود بیابند، یک روز جنگ، یک روز قحطی، یک روز شرایط کشور و...

شرایط دولت مانند شرایط مادر و پدری است که دلشان نمی‌خواهد فرزندشان برای تحصیل و زندگی به خارج از کشور برود و انواع و اقسام بهانه‌ها و موانع را می‌ترساند تا این سفر انجام نگیرد. دارایی‌ها و به تبع آن قدرت سیاسی و اقتصادی هم برای یک دولت عزیزتر از آن فرزند نباشد کمتر نیست.

فرض کنیم جبر روزگار پدر و مادر را مجبور کند تا تن به خواسته فرزند خود بدهند، در این شرایط فکر می‌کنید آن والدین چه تصمیمی باید بگیرند؟

به نظر من عقلایی‌ترین تصمیم برای ایشان این است که حتی الامکان به یک کشور نزدیک و پیش یکی از اقوام فرزند خود را بفرستند. حکایت دولت هم متفاوت نیست. بعد از بیست سال دلش راضی شده تا دارایی‌های عزیز‌تر از جان را واگذار کند. این خود یک قدم بزرگ در جهت یافتن راه صحیح برای اقتصاد کشور است. حالا طبیعتاً دوست دارد این دارایی‌ها را به امین‌ترین و نزدیک‌ترین نهادهایی که برای خود تصور می‌کند، واگذار کند که یقیناً در شرایط فعلی کشور کسی دلبند‌تر از سپاه و سازمان‌های تابعه وجود ندارد.

دولت دارد این کار را می‌کند، به نظر من اکنون به جای اینکه سنگ جلوی این عمومی‌سازی‌ها و شبه‌خصوصی‌سازی‌ها انداخته شود باید با تمام توان دولت را تشویق کرد که این کار را ادامه دهد. یقیناً سپاه عاقلانه‌تر و اقتصادی‌تر یک بنگاه اقتصادی را در مقایسه با دولت اداره خواهد کرد. بعد از در اختیار گرفتن سهام بسیاری از شرکت‌ها به فکر این خواهد افتاد که از آن‌ها برای خود کسب سود نماید، کاری که هیچ دولتی در جهان نخواهد کرد و اگر بخواهد هم به خاطر ماهیت دولت نخواهد توانست این کار را بکند.

ضمن اینکه خود همین واگذاری‌ها مقدمه‌ای است برای کوچکتر شدن دولت بی‌سر و ته در ایران، همین کوچکتر شدن دولت فواید بسیاری را برای اقتصاد ملی که یکی از آنها باز شدن فضای تنفس برای نهادهایی غیر ‌از دولت است دنبال خواهد داشت.

دلیل دیگر برای تأیید روند فعلی واگذاری‌ها این است که سپاه فی نفسه قدرت مدیریت و توان تخصصی و انسانی مربوط به اداره بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌هایی که هم‌اینک در حال خرید آنهاست را ندارد. نتیجتاً مجبور است از توان بیرون از خود به صور مختلف مانند به پیمان دادن پروژه‌‌ها استفاده کند کما اینکه هم‌اکنون در بسیاری از پروژه‌‌ها این کار را می‌کند و این خود بخش‌خصوصی واقعی را به تحرک در خواهد آورد، هر چند اگر در این بخش قوانین لازم تدوین نشود زمینه خوبی برای سوءاستفاده‌های مالی و فساد مهیاست.

در نهایت اینکه نفس واگذاری دارایی‌های دولتی به نهادهایی غیر‌از دولت و باز شدن این باب امری مبارک است و نوید روزهای بهتری برای ساختار اقتصادی کشور را دارد. ولی نگرانی‌هایی هم که مبنی بر نظارت پذیری سپاه و مشکلاتی که این نوع واگذاری برای کشور در پی دارد نیز صحیح است. ولی با تمام این مشکلات رها شدن اقتصاد کشور از چنبره چندین ده ساله دولت در ایران یک قدم به جلوست، هر چقدر این قدم اول کوتاه و پر اشکال باشد.

لینک روزنامه

Tuesday، September 29

حکایت مرد فقیر و ساس

در سرزمینی توافق کردند که هر که وزنش بیش، مقامش بیشتر. در نتیجه چاق‌ترین مرد آن سرزمین پادشاه شده بود و همین حکم انگیزه‌ای تا مردمان آن کشور سعی در جمع آوری مال و منال بکنند برای چاق تر و رییس تر شدن. روزی مردی بی‌نوا و به غایت مردنی در خرابه‌ای از خرابه های آن سرزمین خوابیده بود که دید ساسی بر روی پای وی قصد مکیدن خونش را دارد. مرد فقیر ساس را برداشت و با وی سخن این‌گونه آغاز کرد که ای بیچاره از من بی‌مایه‌تر برای ارتزاق یافت نکردی؟ ساس پاسخ داد خونی که مرا سیر کند در رگ‌های تو نیز یافت می شود و من بیش از این نمی‌خواهم. مرد فقیر که عصبانی شده بود صندل خود را برداشت تا بر سر ساس بکوبد و او را به دیار باقی بفرستد که ساس فریاد زد بیا با هم معامله ای بکنیم. من می روم به پایتخت و در آن جا یک به یک خون منصب داران را می مکم تا آن ها لاغر شوند و تو نیز سعی کن با هر زحمتی شده خوب بخوری تا وزنت زیاد شود شاید از این رهگذر ایام به کام تو ورق بخورد.

مرد بینوا که می دانست کشتن ساس چیزی عاید او نمی کند پیشنهاد را پذیرفت. روزگاران گذشت و ساس خون ها خورد ابتدا از منصب داران و نخبگان تا بمیرند و سپس از مردم عادی. مرد فقیر هم دیگر فقیر نبود به قدری چاق شده بود تا در مقایسه با لاغری دیگر مردم آن سرزمین و در نبود بزرگان قوم پادشاه کشورش شود.

آری آن مرد فقیر که همخوابه سگان در خرابه ها بود اینک شاه شده بود و ساسش آن قدر برای او خون خورده بود و فداکاری کرده بود که او را چون جان خود عزیز می داشت. هر چند همواره فکری مزاحم و وسواس گونه در سر داشت که این ساس خود آن‌قدر خون خورده که تقریبا هم وزن من است، اما به این‌جا که می رسید می زد زیر خنده و می گفت تا مطربان برایش بنوازند.

مرد فقیر که در باور خود پادشاهی را نمی توانست بگنجاند همواره در هراس از توطئه ای بود تا زیر پایش توسط یکی از مردمان آن سرزمین خالی شود. به همین دلیل به ساس خود فرمان داد تا با لشکری از ساس ها هر کس قدم از قدم بر خلاف میل پادشاه برداشت خونش مکیده شود. پادشاه امور مملکتی را بر همین منوال سال‌ها مدیریت کرد تا این که روز مبادا رسید، آخرین انسان آن سرزمین که یک کودک نوزاد بود و به علت دیدن عکس پادشاه گریه کرده بود خونش مکیده شده و کشته شده بود. مرد فقیر هم اینک تنهاترین مرد سرزمین اش شده بود، اما دیگر چاق‌ترین نبود. تمام مردمان آن دیار توسط ساس ها کشته شده بودند و امروز او مانده بود تنها با ساس اعظم و ساس های کوچک. در این لحظه در قصر ساس اعظم به ساس ها گفت فقط پادشاه تنها آدمی این دیار است. ما برای این سرزمین زحمت کشیده ایم و حکومت حق ما ساس‌هاست.

پادشاه روی بالکن قصر در حال نظاره حرکت ساس ها به سمت خود بود و به آن فکر مزاحم همیشگی اش می اندیشید، اما دیگر مطربی نبود که برایش بنوازد. ساس ها همان کاری که با تمام مردم کرده بودند با وی نیز کردند. خونش را مکیدند تا آخرین انسان آن سرزمین نیز مرد.

اکنون آن سرزمین متعلق به ساس اعظم و ساس‌هایش شده بود.

Thursday، September 17

تحلیل اقتصاد خردی غریزه قدرت

اگر نهاد قدرت (مثلا دولت) به عنوان یک عامل اقتصادی که عقلایی رفتار می کند و عرضه کننده و تنظیم کننده آزادی های سیاسی در جامعه است در نظر گرفته شوند و در طرف دیگر بازار عرضه و تقاضای آزادی مردم یا نهاد جامعه در نظر گرفته شود، از تحلیل اقتصاد خرد این بازار به نتایج جالبی می توان رسید.

منحنی عرضه را به عنوان عرضه آزادی در جامعه فرض می کنیم و هم‌چنین منحنی تقاضا را به عنوان تقاضای جامعه از کالای آزادی سیاسی. نقطه تعادلی در این بازار وجود دارد که هم قدرت و هم مردم در آن مطلوبیتی منطقی حاصل می کنند. وضعیتی به وجود می آید که عواملی بر ترجیحات هر یک از این طرفین بازار اثر می گذارد و این تعادل که به خاطر شرایط خاص بازار آزادی ناپایدار است به هم می خورد. در این حالت اگر منحنی تقاضای آزادی را ثابت فرض کنیم (یعنی مردم به همان وضعیت تعادل قانع هستند) و عرضه آزادی به سمت چپ و بالا میل کند (آزادی های سیاسی کم شود) وضعیتی به وجود خواهد آمد که اضافه رفاه عرضه کننده (حاکمیت) افزایش پیدا خواهد کرد، و اگر منحنی عرضه آزادی های سیاسی به سمت راست و پایین منتقل شود (آزادی های سیاسی افزایش پیدا کند) اضافه رفاه مصرف کننده یا مردم افزایش پیدا خواهد کرد و اضافه رفاه حامیت کاهش.

با فرض بالا یعنی نهاد قدرت به عنوان یک عامل عاقل در نتیجه وی درصدد بالا بردن هرچه بیشتر اضافه رفاه خود خواهد بود ، یعنی کم کردن عرضه آزادی سیاسی در جامعه و محدود کردن آن. مردم هم برای بالابردن سطح مطلوبیت خود و حداکثر نمودن اضافه رفاه خود باید آزادی بیشتری کسب کنند.

مشخص است که برای ارضای غریزه ذاتی، حکومت‌ها اگر به حال خود رها شوند آزادی های سیاسی را از جامعه خود خواهند گرفت. به همین دلیل در طول تاریخ همواره داستان ظالم و مظلوم وجود داشته. اعتقاد ما شیعیان هم مبنی بر اینکه مهدی موعود حاکمی است که جهان با او از عدل لبریز خواهد شد مبنی بر همین فرض است که ما وی را انسانی در نظر می گیریم که اگر به حال خود باشد از خطا مصون بوده و در جهت حداکثر کردن مطلوبیت شخصی گام برنخواهد داشت.

اگر جامعه ای می خواهد در بازار عرضه و تقاضای آزادی مغبون واقع نشود باید به دنبال راهکارهایی باشد تا نگذارد عرضه کننده با منحنی عرضه به گونه ای بازی کند که غریزه اش ارضا شود. راهی که دنیا بعد از قرون متمادی مبارزه و خون دادن به آن رسیده دموکراسی است. نهادهای مدنی، پارلمان، مطبوعات آزاد، رسانه های غیر دولتی و... همه فاکتورهایی هستند برای مهار آن غریزه ذاتی قدرت که اگر به حال خود رها شود برای حداکثر نمودن اضافه رفاه و مطلوبیت خود نخواهد گذاشت یک قطره آزادی در جامعه باقی بماند.

Sunday، September 13

تشنه آمریکا

به این میزان تشنه نگاه آمریکا بودیم ؟ دو روزی است خبری منتسر شده است مبنی بر حل و فصل مشکل دارایی‌های بلوکه شده ایران در آمریکا از سال 1358. آن‌هم به این شکل که در دوره رکود اقتصادی آمریکا تصمیم گرفته است حدود 50 میلیارد دلار دارایی‌های بلوکه شده ایران را با هواپیماهای بوئینگ معاوضه کند و به ایران تحویل دهد. اوبامای زیرک با این کار هم مشکل دارایی‌ها و خصومت قدیمی با ایران را به تشخیص خود و کاملا از موضع بالا حل می کند و هم یک کمک اساسی به شرکت بوئینگ در این وانفسای کاهش تقاضا می کند. کوتوله‌های ایرانی هم در این وانفسای قحط‌الرجال مشعوف و مجنون از این هستند که چه پیروزی بزرگی به دست آورده اند.

این مسئله منظور نظرم نبوده و برایم هم مهم نیست، این پست را برای هدف دیگری می نویسم. خواهشا تمام کسانی که این مطلب را می خوانند سری به رسانه‌های ارزش مدار و اصولگرا مانند خبرگزاری فارس بزنند و فرط خوشحالی ایشان و نگنجیدنشان در پوست را ببینند (مثلا این لینک). چرا چون آمریکا حاضر شده به ایران هواپیما بفروشد.

چند سئوال دارم از برادران اصولگرا؛

اگر رابطه با آمریکا این قدر خوب است چرا در زمان آقای خاتمی که دولت وقت آمریکا از ایران عذرخواهی کرد و ما در موضع قدرت بودیم نظام حاضر به مذاکره نشد. آیا مردم از این به بعد دیگر چیزی را می توانند باور کنند؟ آیا واقعا دیگر اعتماد و وجهه‌ای باقی مانده است؟ مگر این آمریکا که شما مراسم شادمانی برای غمزه‌ای که به شما کرده است راه انداخته اید همان آمریکای جهانخوار نیست؟ همان آمریکایی که 20 سال ریزش پل و تصادفات جاده‌ای در ایران را هم به گردنش می انداختید؟

خواهشا یکی این سئوال‌ها را جواب بدهد. آیا امکان دارد فردا هم خبری منتشر شود مبنی بر این‌که سلمان رشد آدم خوبی بود و ما اشتباه کردیم؟ آیا ممکن است فردا مطلبی چاپ شود در کیهان به این محتوا که اصلا حق با اسراییل بود و حماس تروریست است، آیا...

حقیقتا تا به حال سیستمی در تاریخ جهان بوده که این حجم دروغ و تزویر بر مردم خویش روا داشته باشد؟